تبليغاتX
هیس نشریه همه مردم دانشگاه

 

هیس نشریه همه مردم دانشگاه

لطفا با هیس فریاد بزنید!
 
استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید

مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پیش کشف کرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد استفاده می کردند.
عدد پی (
۳/۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب می شود
. این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. کشف عدد پی جزو مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.
«عبدالعظیم شاه کرمی» متخصص سازه و ژئوفیزیک و مسئول بررسی های مهندسی در مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: «بررسی های کارشناسی که روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشکال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و 500 سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی کرده بودند
دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد که مهندسان این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه کرده بودند. شاه کرمی در این باره گفت: «مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معکوس را رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاری که باید ستون ها تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می کرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه کنند
هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و مهندسی جهان چون «ناسا» برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند، «غیاث الدین محمد کاشانی» بود. این دانشمند اسلامی عدد پی را تا چند رقم اعشاری محاسبه کرد. پس از او دانشمندانی چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این عدد پرداختند. هم اکنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند.
شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: «به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال هندسی بدون شناسایی راز عددپی و طرز استفاده از آن غیرممکن است
داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال 521 پیش از میلاد دستور ساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌ بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است.
مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است.

  لینک نوشته
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 -- گل آقا

سلام ما اومدیم

هیس وارد میشود

لطفا

هیس!!!

  لینک نوشته
پنجشنبه نهم اسفند 1386 -- گل آقا

حافظ توى صف اتوبوس
نيمه شبِ پريشب گشتم دچار كابوس

ديدم به خواب حافظ توى صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم

گفتم كجا روى تو گفتا خودم ندانم

گفتم بگير فالى گفتا نمانده حالى

گفتم : چگونه اى ؟ گفت در بند بى خيالى

گفتم كه تازه تازه شعروغزل چه داري؟

گفتا كه مى سرايم شعر سپيد بارى

گفتم زدولت عشق،گفتا كه كودتا شد

گفتم رقيب گفتا ، او نيز كله پا شد

گفتم كجاست ليلي؟مشغول دلربايي؟

گفتا شده ستاره در فيلم سينمايى

گفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروز

گفتا عمل نموده ، ديروز يا پريروز

گفتم بگو ز مويش،گفتا كه مِش نموده

گفتم بگو ز يارش ، گفتا ولش نموده

گفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنون

گفتا شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم كجاست جمشيد؟جام جهان نمايش

گفتا : خريد قسطى تلوزيون به جايش

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه كاره؟

گفتا : شدست منشى در دفتر اداره

گفتم بگو ز اهد آن رهنماى منزل

گفتا كه دست خود را بر دار از سر دل

گفتم ز ساربان گو با كاروان غم ها

گفتا آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم بگو ز محمل يا از كجاوه يا دى

گفتا پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوك مدادى

گفتم كه قاصدك كوآن باد صبح شرقى

گفتا كه جاى خود را داده به فاكس برقى

گفتم بيا ز هد هد جوييم راه چاره

گفتابه جاى هد هد،ديش است وماهواره

گفتم سلام ما را باد صبا كجا برد ؟

گفتا به پست داده آورد يا نياورد‌؟

گفتم بگو ز مشكِ آهوى دشت زنگى

گفتا كه ادكلن شد در شيشه هاى رنگى

گفتم سراغ دارى ميخانه اى حسابى

گفت آنچه بود از دم ، گشته چلوكبابى

گفتم : بيا دوتايى لب تر كنيم پنهان

گفتا نمى هراسى از چوب پاسبانان

گفتم بلند بوده موى تو آن زمان ها

گفتا به حبس بودم از ته زدند آن ها

گفتم شما و زندان حافظ ما رو گرفتي؟

گفتا نديده بودم هالو به اين خرفتى
  لینک نوشته
پنجشنبه نهم اسفند 1386 -- گل آقا

جشنواره فيلم فجر آغاز مي شود

 

  لینک نوشته
پنجشنبه نهم اسفند 1386 -- گل آقا

در باب نان و عشق و موتور هزار ابوالحسن داودي گويد

يك فيلم از باب طنز و كميك

پر از مردم نيك و آنتيك و شيك

 

جواني مكانيك در قصه بود

كه از بهر يك زوجه در غصه بود

 

جوان مرد ميدان فن آوري

كه مي سوخت در حسرت دلبري

 

جوان بود از مردم يك كتي

جگردار و بامعرفت، غيرتي

 

قضا و قدر قصه اي ساز كرد

در عشق را بر جوان باز كرد

 

يكي دختر خوبرو و لطيف

پر از عشوه و ناز، اما عفيف

 

به تعميرگاه آمد آن مه لقا

به تعمير يك خودروي كورسا

 

دو تن از جوانان پرهيزكار

كه بودند عضو گروه فشار

 

به تعميرگاه آمدند آن زمان

به دنبال تعمير كار جوان

 

جوانان عضو گروه فشار

كه بودند عشق سوزوكي هزار

 

بگفتند او را كه فرمانده ايم

ولي در كف يك موتور مانده ايم

 

بگير اي جوانمرد با تربيت

زما اين موتور را و كن تقويت

***

جوان رفت تا خواستگاري كند

براي دل خويش كاري كند

 

سر انجام با ضرب و زور عمو

بدادند آن دخترك را به او

 

ولي عقدشان سست و بي پايه بود

كه عاقد جواني تهي مايه بود

كلك بود تا ثروت دخترك

بيايد به چنگش به دوز و كلك

 

عمو قيمش بود و راه علاج

نبود آن زمان هيچ جز ازدواج

***

پسرخاله با آن گروه فشار

هميشه پي جنگ يا كارزار

 

همي گشت و فارغ ز احوال بود

برايش همين چيزها حال بود

 

تريپ دوي ماه خرداد داشت

جوان بود و در كله اش باد داشت

***

از آن سوي يك مرد شوم و پليد

براي همه نقشه اي بد كشيد

 

از آن سو جواني بدو آس و پاس

ولي خوشگل و دلبر و باكلاس

 

زد و قاب آن دخترك را ربود

به هر لحظه بر عشق دختر فزود

 

چنان بست خالي، چنان زد كلك

كه شد عاشقش كاملا دخترك

 

سرانجام دختر به تعميركار

بگفتا كه در بازي روزگار

 

كلاهي سرش رفته در آن ميان

ندارد به كل نسبتي با جوان

 

اگر چه قبولش كمي مشكل است

ولي عقدشان كاملا باطل است

 

ولي وقت عقد جوان جديد

به ناگاه از ره پليسي رسيد

 

گرفت آن جوان را، به فضل خدا

همه چيز شد ناگهان بر ملا

 

سر انجام آن دخترك شرمسار

بشد همسر مرد تعمير كار

  لینک نوشته
پنجشنبه نهم اسفند 1386 -- گل آقا

ماجراهاي سقراط عشقي و گزانتيپ خاتون و ژوليت خوشگله !!!

جونم واستون بگه كه حضرت سقراط در زمان جواني يك غلطي كرد و اون موقع كه دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه آپولون بود عاشق ”گزانتيپ“ يكي از دختران همكلاسيش گرديد و هنوز چند ماهي از اين آشنايي ميمون نگذشته بود كه ازدواج مابين سقراط و گزانتيپ به خوشي و ميمنت صورت گرفت اما چشتون روز بد نبينه از شانس ترشيده سقراط، گزانتيپ يكي از اون زنهاي ناتوي هزار چهره بد خلق و نامهربان از آب در آمده و چنان بلايي بر سر سقراط حكيم در آورد كه مرغان آسمان آتن هفت شب و هفت روز به خاطر سياه بختي سقراط جوان اشك ريخته و حلوا پخش مي كردند!

به هر حال حضرت سقراط حدود پنجاه سالي با گزانتيپ خاتون سر كرده و به اميد اينكه گذشت زمان و بچه دار شدن در روحيه و رفتار سگي وي اثر مثبت بجاي گذارد، دندان بر روي جگر گذاشته و لام تا كام صداي اعتراضش بلند نمي شد. اما هر چه سقراط نجابت به خرج مي داد، گرانتيپ رويش بيشتر شده و هر روز بيش از ديروز حال سقراط را گرفته و به نحوي از انحا شكنجه روحي و روانيش مي داد، متاسفانه يا خوشبختانه هم حضرت استاد سقراط، كاتوليك متعصب تشريف داشته و بدين ترتيب نه مي توانستند تجديد فراش نموده و نه قادر بودند كه عليا مخدره گزانتيپ را طلاق داده و براي هميشه از شر ايشان رها شوند تا اينكه در روزي از روزهاي بهاري كه جناب استاد در سر كلاس درس منطق مشغول تدريس به شاگردان خويش بودند چشمان تيز بينشان به چهره فتان يكي از دانشجويان ترم اولي افتاد و حالا عاشق نشو كي بشو! به قول معروف: عشق پيري گر بجنبد سر به رسوايي زند!! جالب آنكه دختري كه قلب استاد را ربوده و به تسخير در آورده بود كسي نبود جز ژوليت معشوقه رومئو!!!

سقراط كه بدجوري خاطر خواه ژوليت شده بود به هر كاري كه از يك پيرمرد هفتاد ساله آن هم استاد دانشگاه بعيد بود دست مي زد تا بلكه نظر ژوليت را به خود جلب نموده و بعله ديگه... يك روز كت و شلوار مخمل پسته اي مي پوشيد با جليقه جير، روز ديگر اوركت پلنگي به تن مي كرد با كفشهاي پاشنه قيصري، روز بعد ادوكلن «وان من شو» مي زد و سرش را با روغن نارگيل «چارلي» چرب مي كرد، روز بعدترش هم كت تك قرمز جيگري بر تن كرده و عينك آفتابي «رِيبن» زده و پشت ماشين اپل كورساي زرشكي اش جلوي درب دانشگاه « تيك آف» مي زد، روزهاي ديگه اش هم كه سيگار برگ «كاپيتان بلك» بر لب و كلاه كابويي بر سر بر روي موتور هوندا تك چرخ مي زد و آواز هندي «مرا ببوس» را چهچهه مي زد! ولي تموم اين كارها بجز اينكه مقام و مرتبت اجتماعي جناب سقراط را تنزل داده و ايشان را نزد اهالي آتن سرافكنده و رو سياه بگرداند اثر ديگري نداشت كه نداشت چرا كه ژوليت اصلاً و ابداً نه تنها روي خوش به سقراط نشان نداده بلكه يك بار هم كه جناب سقراط اون رو دعوت به پيتزا در رستوران «ببرهاي گرسنه» واقع در «شهرك شرق» نمود با افاده و ناز و كرشمه گوشه چشمي نازك كرده و خطاب به استاد گفتش كه: ايش، واه واه، خجالت هم خوب چيزيه! مرتيكه كچل با يك زن و سه تا بچه و هفتاد سال سن تازه فيلش ياد هندوستان كرده و افتاده توي خط دختر بازي!! تو كه الان يك پات لب گوره به جاي اين كارها بايد بري دنبال نماز و روزه تا بلكه يك كمي از گناهات بخشيده بشه، نه اينكه بيفتي دنبال دختر مردم كه همسن و سال دختر خودت مي مونه!!! به هر حال اين درست كه سقراط خاطر خواه و عاشق ژوليت شده بود منتهي چون سنشون اصلاً بهم نمي خورد و از طرفي هم سقراط كچل تمام عياري بود و عينهو «يول برينر» و «زينال بندري» سرش را تيغ ژيلت مي انداخت و باز هم از شانس بد سقراط، اون موقع هنوز كاشت مو و هرپيس و كلاه گيس مد نشده بود به همين خاطر ژوليت خوشگله روز بروز نسبت به ابراز عشق سقراط منزجرتر شده و به رومئو علاقمندتر مي گشت! آخر الامرهم سقراط كه از دزديده شدن قلب ژوليت توسط رومئو بد جوري آزرده خاطر نااميد شده بود براي ژوليت پيغام فرستاد كه: اي يار بي وفا! اي شاگرد تنبل درس عشق و عاشقي! اي گل سر سبد استان روم شرقي و غربي! سَنه قوربان اولوم! بابا اي ولله دمت گرم! وُلك، دختر آتني كه اين قدر نامرد نمي شه!!! ما چي چيمون از اون پسره لاغر مردني رومئو كمتر بود كه دلت را به اون دادي و قلوه ات را به ما حواله كردي! آخه اون بچه رپ زير ابرو برداشته ژل به سر گرفته كه ديپلم نظام قديمش را هم به زور پارتي بازي از دست عمو افلاطون گرفت كجاش به ما سره كه تو ما را ول كردي و چسبيده اي به او! تازه اگه اون مدل موهاش تيفوسي و تن تنيه، من مدل موهام كله پوستيه كه هم مدل جديدتريه و هم ابهت و قدر منزلت آدم رو نزد برادران نئونازي بالاتر مي بره! مثلاً من سقراطم و هفت هشت تا مدرك پزشكي و مهندسي فاضلاب و فيزيك اتمي و شيمي محض و رياضيات كاربردي از دانشگاههاي معتبر سرتاسر دنيا اعم از نيوجرسي، سوربن، شيكاگو و همين دانشگاه آزاد خودمون واحد آتن مشرق براي خودم دست و پا كرده ام، پول ندارم كه دارم، شهرت و مقام و موقعيت ندارم كه دارم، خوش تيپ و هاي كلاس و استاد دانشگاه نيستم كه هستم، موبايل و پاترول و ويلاي شمال در نمك آبرود و رامسر ندارم كه دارم، هر سال شيش هفت بار  بلاد خارجه از ايران و روم و مغولستان گرفته تا ونزوئلا و شاخ آفريقا و هلند و اسپانيا سفر نمي كنم كه مي كنم، ده پونزده تا برج و آپارتمان دوبلكس و باغ و خونه درندشت با كليه امكانات رفاهي اعم از سونا، جكوزي، استخر و آسانسور توي نياوران و شهرك غرب و فرمانيه ندارم كه دارم، اون موقع تو دختره مانتو كوتاه پوشيده رژلب ماليده به ما مي گي بريم كنار بوي اخ مي ديم و به رومئو علاف و بيكار و دختر باز پشت كنكوري كه حتي هنوز پول تو جيبيش را از مامان و باباش مي گيره و سابقه خلاف و چاقو كشي و حشيش كشي و فرار از خدمت سربازي را هم يدك مي كشه مي گي عزيز دلم؟ واي به حالت ژوليت اگه به عشق خالصانه و بي شيله پيله من پاسخ مثبت دادي كه هيچ و گرنه همين فردا پس فردا علاوه بر اينكه نمره پايان ترمت در درس فلسفه و تاريخ و منطق را صفر ميدهم، مي روم نزد مسئولان حراست دانشگاه و پرونده گودباي پارتي رفتن هاي و بد حجابي ها و آرايش هاي غليظ و اتوزني ها و سوار ماشين پسرهاي غريبه شدن و رابطه نامشروع با رومئو لات آسمان جل بي خانواده داشتن و پاي تلفن هاي عمومي كشيك دادنهايت را افشا مي كنم تا براي هميشه از دانشگاه و ادامه تحصيل اخراجت كرده و بفهمي كه يك من ماست چند من كره مي دهد؟!

خلاصه سرتان را درد نياورم. پس از اين كه اين پيغام و پسغام سقراط رسيد به دست ژوليت، اون هم نامردي نكرده و يك راست رفت پيش رومئو و ماجرا را از سير تا پياز برايش تعريف كرده و يك كمي هم بالاش گذاشت و شرط ازدواج با رومئو را كنده شدن كلك سقراط بيان نمود! رومئو رگ گردني هم كه تازگي ها فيلم قيصر و اعتراض مسعود كيميايي را توي سينما شهر فرنگ نگاه كرده بود، كفشهايش را عينهو بهروز وثوقي وركشيده و به افتخار عشق وفادارش ژوليت يك پياله سركشيده و چاقوي ضامندارش را برداشت و رفت جلوي دانشگاه ادبيات و علوم انساني آتن وحالا نعره نكش كي بكش! علي ايحال بعد از آبروريزي مذكور و چاقو خوردن سقراط از رومئو و قشقرق وحشتناكي كه زن نانجيب سقراط به پا كرد حضرت استاد اجل به اين نتيجه رسيد كه ديگر نه برايش نزد مردم آبرويي مانده و نه عزت و حيا و شرفي! به قول معروف هر چه محبوبيت و معروفيت كه طي پنجاه سال عبادت و تعليم و تعلم و تدريش و شب زنده داري و زجر كشيدن ها و دود چراغ خوردن ها نزد اهالي آتن بدست آورده بود بر اثر لحظه اي غفلت و گرفتار شدن در دام ابليس عشق نابهنگام و نابهنجار دود شد و رفت هوا !!!  به همين خاطر سقراط معظم در يكي از شبهاي سرد زمستاني تصميم گرفت كه براي رهايي از ننگ و رنگ كثيفي كه دامانش را لكه دار نموده بود، خودش رو خودكشي كنه و بدين ترتيب نه تنها براي هميشه از دست آن زن عجوزه هفت خطش راحت شده، بلكه داغ عشق ژوليت را نيز با مرگ خويش به فراموشي ابدي بسپارد! اما از يك طرف هم اون موقعها تنها راه خودكشي و انتحار يا طناب دار بود يا مدل پسر عموهاي «اوشين تاناكورا» هاراگيري با شمشير و نيزه و چاقو! خوب سقراط حكيم هم با خودش حساب كرد كه حالا بايد بگيريم بميريم چرا اين طوري با زجر و درد بميريم، هم بخواهيم به ديدار عزرائيل نايل شده و هم اينكه سلولهاي نحيف و عزيز بدنمون رو با دستهاي خودمون اره اره كنيم، اين كه نشد كار؟ ناسلامتي سقراطي گفتن، حكيمي گفتن، فيلسوفي گفتن!! بنده خدا، سقراط هر چي دنبال يك راه صيف تر و سالمتر و بدون درد و زجر گشت و جستجو كرد هيچ چيزي دستگيرش نشد كه نشد، از بدشانسي سقراط خان اون ايام هم هنوز قرصهاي آرامبخش مثل ديازپام و اگزازپام اختراع نشده بود كه با خوردن چند تا دونه ناقابلش خيلي رمانتيك و احساسي بزنه بند دلش و لباس خواب ابديش رو بپوشه و مثل يك بچه خوب و سر براه بره بخوابه توي رختخوابش و خواب اون دنيا رو ببينه؟! اينه ديگه وقتي مي گن علم چيز خوبيه بازم شماها بگين نه ثروت خوبه؟! علي ايحال سقراط با جمع بندي مسايل فوق و تفكرات و تدبرات خاص فيلسوفي بدين نتيجه رسيد كه اگر هم بخواد از دست زنش، گزانتيپ خاتون خلاصي يافته و هم اينكه آبرو وعزت واقتدارش لكه دار نشده و برو بچه هاي نازي آباد و درخونگاه و قلعه مرغي فلورانس برايش متلك و لغز و ضرب المثل درست نكنند كه: سقراط دستش به ژوليت نمي رسيد مي گفت كه پيف پيف بو پيف پاف « ال جي» مي ده!

فلذا تصميم گرفت كه با تقليد از فرمول مرگ امير كبير به زندگي خودش خاتمه داده به گونه ايكه، نه سيخ بسوزد نه كباب!!! البته به عنوان تبصره و تذكر خدمتتان عرض نمايم كه عده اي از دوستان گرمابه و قهوه خانه نزد سقراط آمده و متاسفانه يا خوشبختانه او را از نوع مرگ امير كبير نيز ترسانيدند چرا كه اولاً امير كبير يك ناصر الدين شاه نامردي داشت كه حكم قتلش را صادر كند و سقراط اين طور شاه سبيلوي بي چشم و رويي كه حكم قتل دامادشان را به آساني آب خوردن امضاء كند در اختيار نداشت. ثانياً امير كبير رگش را در حمام فين كاشان زدند و سقراط محل اقامتش هتل هايت اتن بود و اگر هم مي خواست كه اين گونه قرباني و فدايي راه عشق قلمداد گردد ناچار بود كه حمام فين كاشان را از روي نقشه جغرافيا پيدا كرده و رخت سفر به انجا ببندد كه آن هم ميسر و ميسور نبود چرا كه هتل هايت آتن كجا و حمام فين كاشان كجا؟ تازه اون روزها كه هنوز هواپيما و قطار و اتوبوس اختراع نشده بود پس بايستي حضرت استاد با خر و الاغ و يابو راه سفر در پيش گرفته كه آن هم از  توان آن پيرمرد حكيم زندگي سير شده خارج بود و معلوم نبود كه تا چند سال ديگر بايستي در راه باشد آنهم به شرط آنكه دزدها و سرگردنه گيرها راه را بر او مسدود نكرده و از سرش تاج گل عروس درست نمي كردند؟! از همه مهمتر اينكه مرگ امير كبير كه با بريدن رگهايش به انجام رسيد مرگي خونين و تا حدودي خشونت انگيز و خشن مآبانه به نظر مي رسيد و سقراط هم هيچ دلش نمي خواست كه اين چنين به ناحق نخونش به زمين ريخته و در نهايت از فردا پس فردا اب زنش هم به عنوان تنها يادگار آن مرحوم به قتل رسيده هر روز مصاحبه شده و فيلم و عكس گرفته شود و ايشان توي گور با سوسكها ومورچه ها و موشها نبرد نابرابر داشته باشند و خانم خانمها هم توي بي بي سي وان ابي سي و رويتر و آسوشيتدپرس، قهوه تلخ فرانسوي نوش جان كرده و به ريش سقراط و باباي سقراط بخندد؟! تازه از كجا معلوم ك فردا پس فردا همين خانم سقراط كه شهرتي به هم زده و معروفيتي كسب مي نمود كارش بالا گرفته و كارگردانهاي بيكار سينما كه از زور گرسنگي و بي پولي توي جيبهاشون،‌شپش ها فوتبال دستي بازي مي كنند به او پيشنهاد بازي در سري فيلمهاي دنباله دار «سقراط يك و سقراط دو و سقراط سه و سقراط تا بينهايت» را ندهند!؟ از همه بدتر اصلاً شايد يكي از همون خارجكي هاي بي چشم و رو براي اينكه معروفتر شده و دلارها و يوروهاي بيشتري به جيب زده بيايد و از زن بيوه اش خواستگاري كند درست مثل ماجراي «كندي» رئيس جمهور آمريكا كه تا ترور شد زودتر از همه «اناسيس» لامصب اومد و زنش «ژاكلين» را خواستگاري كرد و بعدش هم كه ديگه خوب مي دونين! ماه عسل خانم كندي و آقاي اناسيس توي جزاير هاوايي داشتند موج سواري مي كردن و به ترانه  I LOVE YOU گوش مي دادن و جناب كندي هم  كه زير خروارها خاك مشغول حساب پس دادن و بازجويي و سين سوال و جيم جواب نكير و منكر بود و الخ!

به هر تقدير پس از مشورت هاي بسيار جمع آوري عقايد و نظرات گوناگون و متنوع جناب سقراط تصميم گرفتند كه با رفتن به نزد جادوگري معروف از اهالي شهر آتن به نام «گل اندام باجي»، سمي مهلك اما فوق العاده خوشمزه ومقوي گرفته شده از نيشكر خالص «سواحل خليج خوكهاي كوباي كنوني» به نام «شوكران» قال قضيه را كنده و با اجير كردن چند تن از دوستان و رفقا و شفقا و شايعه و هوچي گري راه انداختن مبني بر اينكه حضرت سقراط به خاطر اين حقيقت لامكذوب كه «آسمان آبي بوده و خون هم سرخ و پرسپوليس  زلزله قرمز مي پوشد و استقلال جغجغه آبي»،‌در يكي از صبحهاي دل انگيز برفي سال نمي دونم چند قبل از ميلاد دايناسور و بعد از ميلاد اژدها، با خوردن شوكران به زندگي پر فضيلت و با عظمت خويش خاتمه داده و اين راه عظيم و پر از راز و رمز حقيقت جويي و حقيقت خواهي را به ساير اسلاف و نوابغ و نوادر ديگر سپرده و والسلام نامه تمام !!!

  لینک نوشته
پنجشنبه نهم اسفند 1386 -- گل آقا

به يابنده (( نماهاي گم شده )) جايزه نفيس داده مي شود !!!

 

از باب فضولي من و چند تن هنر دوست آسمان جل ديگه جمع شديم و شروع كرديم به ور رفتن به سينماي ايران از آنجا كه سوادمان قد نمي داد كه وارد مباحث خيلي حرفه اي و فلسفي شويم گفتيم پامون رو تو كفش بزرگترها نكنيم و مثل بچه هاي آدم به اندازه سوادمان كار كارشناسي انجام دهيم .

پس چي كار كرديم ؟؟؟

هيچ چي سينما رو بخش تجزيه كرديم !!!

سي نما -- اول س ......

من بخش مي كردم و آن كج و كوله هاي ديگه هم به دنبال من كه ناگهان :

يك رابطه بسيار اقليدسي در ماجرا پيدا كردم ربطه اي بسيارپيچيده كه به عقل هيچ بشر سينمائي نمي رسيد !!!

سي نما = 30 نما = سي تا نما

 

فورا گروه مورد بحث را گماشتم تا راز اين نما هارا بيابند

(( آن زبانها بسته ها هم به عشق ديزي دو نفره اي كه قرار بود به عنوان جايزه نفيس بگيرند و به عنوان ناهار اين سنبل با ارزش سينمائي را نوش جان كنند اطاعت كردند ))

و اينطور بود كه روز ما بسيار جذاب شد كاغذ و قلم بحث و جدل و كلي از شاهكارهاي سينماي ايران همه و همه به كار آمدند و تا اين نماهايافت شدند :

 

1 -  نمايي از پسران خوش لباس با موهاي ژل زده

2 -  نماي از دختران بد تركيب ( اما واقعا خوش گريم ) زرنگ و پولدار

3 -  نمايي از پيرمردان درويش صفت و ناصح مرام ( البته بسيار عاقلو پر تجربه )

4 -  نمايي از پيرزن هاي غرغرو و خرافاتي و دهن بين ( در اكثر موارد)

5 -  نمايي از محل هاي كه صاحبان اصلي آنها هم از شدت گرسنگي و تشنگي در حال كوچ كردن مي باشند . و به راستي كه تصوير جهنم را در ذهن مصور مي كنند .

6 -  نمايي از بچه هاي دماغو در حال گريه و زاري و درگيري شديد به مگس و پشه

7 -  نمايي كه فقط مخصوص نخبگان و افراد تيزبين مي باشد :

رابطه بسيار پيچيده و چند جانبه و در بعضي موارد تار عنكبوتي (( مثل رابطه گياه گزنه و گل شقايق )) بين شخصيتهاي داستان و ميز و صندلي و ساير اساس و ادوات صحنه !!!

8 - ...

 

همين چند تا نما را هم كه پيدا كرديم پدرمان درامد !!

اين زبان بسته ها انقدر به مخشان زور آوردند كه رنگشان مثل لبو سرخ شده بود

ما هم گفتيم اين همه كه براي هنر ايران از خود گذشته كرديم و اين همه جايزه حيف ميل كرديم

بقيه جايزه ها رو هم ميديم به كسي كه ادامه راه ما رو بره

(( قبل از صرف نهار مذكور اين شرو ورهارو به عنوان قطعنامه صادركرديم و رفتيم سراغ نهار ))

 

 هنردوستا ن  عزيز

همانطور كه مطلع شديم تعدادي از نماهاي بسيار اصولي و و ارزشمند سينماي ايران به سرقت رفته و يا اطلاع دقيقي از سرنوشت آنها در دست نيست لذا از تمام كساني كه اطلاعي از اين اصول با ارزش دارند خواهشمنديم كه آنهار ا معرفي نموده و جايزه نفيس و بسيار با ارزش دريافت دارند ( ديزي )

تعدادي از اين نماها به شرح ذيل است :

...

  لینک نوشته
پنجشنبه نهم اسفند 1386 -- گل آقا

ليندسي لوهان» و «ادي مورفي» بدترين بازيگران سال 2007

     فیلم و سینما - برگزاركنندگان مراسم اعطاي جوايز تمشك طلايي ، شب گذشته بدترين‌هاي سينماي سال 2007 را اعلام كردند.

     خبرگزاري رويترز گزارش داد، در حاليكه تنها يك روز ديگر تا اعلام نتايج اسكار باقي مانده، برندگان جوايز تمشك طلايي (بدترين‌هاي سينما در سال 2007) به شرح زير اعلام شدند:
بدترين فيلم سال: فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته»
بدترين بازيگر نقش اول مرد سال: «ادي مورفي» براي فيلم «نوربيت»
بدترين بازيگر نقش مكمل مرد: «ادي مورفي» براي فيلم «نوربيت»
بدترين بازيگر نقش اول زن: «ليندسي لوهان» براي فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته»
بدترين بازيگر نقش مكمل زن: «ادي مورفي» براي فيلم «نوربيت»
بدترين زوج سينمايي سال: خواهران لوهان در فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته»
بدترين تريلوژي: «كمپ روز پدر»
بدترين كارگرداني: «كريس سيوراستون» براي فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته»
بدترين فيلمنامه: «جفري هنموند» براي فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته»
بدترين فيلم ترسناك (بخش جديد اين دوره از رقابت‌ها): «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته»

 

تمشك طلايي

  لینک نوشته
چهارشنبه هشتم اسفند 1386 -- گل آقا

احتمال اكران سنتوري در نوروز

نامزدي 10 فيلم ايراني براي رقابت در اكران نوروزي

      فيلم و سينما - در حالي كه هنوز آئين‌نامه جديد شوراي صنفي نمايش ابلاغ نشده است، بيش از 10 فيلم براي نمايش در نوروز 87 سينماهاي كشور كانديدا شده‌اند و صاحبان اين فيلم‌ها براي اكران آنها در حال رايزني هستند.

      در حالي كه حدود 25 روز تا نوروز 87 زمان باقي مانده، هنوز تكليف قطعي فيلم‌هاي اكران نوروز كه قاعدتا 10 تا 15 روز زودتر از نوروز بايد مشخص شوند، روشن نشده است و همه چيز به ابلاغ آئين‌نامه جديد شوراي صنفي نمايش موكول شده است.
      «محمدرضا صابري» سخنگوي اين شورا، ضمن اعلام اين خبر گفت: هفته آينده پس از ابلاغ آئين‌نامه جديد، وضعيت سرگروهي سينماها در سال 87 و فيلم‌هاي نوروز 87 مشخص خواهد شد. اين آئين نامه تنظيم شده و از سوي شوراي صنفي نمايش به اداره نظارت و ارزشيابي ارائه شده اما نهايي شدن آن به تصميم آن اداره بستگي دارد و تا آن زمان فيلم‌هاي نوروز قطعي نيستند.
      تا زمان ابلاغ رسمي آئين‌نامه، گمانه‌زني‌ها براي انتخاب فيلم‌هاي نوروز 87 ادامه خواهد داشت تا بلافاصله پس از ابلاغ اين آئين‌نامه، اسامي فيلم‌هاي نوروزي در كم‌ترين زمان، اعلام شود.
بنا بر اين گزارش، «فيلميران» كه موفق‌ترين پخش‌كننده سال 86 به‌شمار مي‌آيد، فيلم‌هايي چون زن دوم(سيروس الوند)، مخمصه(محمدعلي سجادي)، مدل(عليرضا داوودنژاد) و مجنون ليلي(قاسم جعفري) را براي نوروز 87 در نظر گرفته است و اين‌ فيلم‌ها براي اكران نوروزي يا نمايش اواخر فروردين و اوايل ارديبهشت كانديدا هستند.
      «هدايت فيلم» نيز براي اكران عيد از بين توليدات خود (مثل كنعان و صدسال به اين سال‌ها) فيلمي را در نظر نگرفته اما واحد پخش اين مؤسسه درصدد است تا فيلم «دايره زنگي»(پريسا بخت‌آور) را پس از اخذ پروانه نمايش اكران كند و اين فيلم پس از اخذ اين پروانه و توافق با «سيدجمال ساداتيان» تهيه‌كننده فيلم، به عنوان يكي از فيلم‌هاي نوروز 87 كانديدا مي‌شود.
      البته شنيده شده كه اين مؤسسه فيلم «كنعان»(ماني حقيقي) را نيز براي دريافت پروانه نمايش به اداره نظارت و ارزشيابي فرستاده است. 
       فيلم «سنتوري»(داريوش مهرجويي) نيز از جمله فيلم‌هايي بود كه گفته شده قرار بوده تا با تصميم اداره نظارت و ارزشيابي و پس از اعمال نظر جديد، در فهرست فيلم‌هاي نوروز 87 قرار گيرد كه با پخش سي‌دي‌هاي غيرمجاز فيلم، عملي شدن اين قضيه متوقف شده است و البته همچنان اين احتمال مي‌رود براي جلوگيري از ضرر هنگفت صاحب و پخش كننده فيلم، اين فيلم شانس اكران در نوروز 87 را داشته باشد.
      همچنين سازمان توسعه سينمايي سوره نيز فيلم «به همين‌سادگي»(سيدرضا ميركريمي) را براي نوروز 87 درنظر گرفته است و فيلم «هم‌خانه»(مهرداد فريد) نيز از جمله ديگر كانديداها است. فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است»(كمال تبريزي) نيز درصدد است پس از اخذ پروانه نمايش به فهرست اكران نوروزي بپيوندد.
      به نظر مي‌رسد با توجه به تغيير آئين‌نامه شوراي صنفي نمايش و احتمال پنج گروه شدن سينماهاي اكران تهران، فيلم‌هاي نوروز 87، در آخرين هفته اسفند مشخص شود.

مهران مديري

 

  لینک نوشته
چهارشنبه هشتم اسفند 1386 -- گل آقا

اس ام اس اصفهوني: سال نو مبارک، شهادت حضرت زهرا تسليت، عيد قربان مبارک،

22 بهمن مبارک، ايام محرم تسليت، روز پدر مبارک، سال نو ميلادي مبارک. تا سال بعد خداحافظ

اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت.

 دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت

 دختره به پسره ميگه : اگه من را بوس کني براي هميشه براي تو مي مونم .

 پسره ميگه : خيلي ممنون از هشدارت !   

خواننده تو عروسي ميگه: خانوما، آقايون، دستا بالا، مي‌خواهيم بريم بندر!

ترکه داد ميزنه: كجا؟ ما تا شام نخوريم هيچ‌جا نميريم

تركه سر سفره داد ميزنه: نون بربري بيارين، نون بربري بيارين! ميگن چي شده؟

ميگه: آب تو گلوم گير كرده

ترکه قبر کن بوده، یه روز داشته یه مرده را خاک می کرده که یهو مرده زنده میشه و همه فرار می کنن. بعد از یکی دو دقیقه ترکه داد می زنه: برگردید برگردید، نترسید، کشتمش

تابلوهاي بين راهي در 5 کيلومتري شهرها...

قم : لطفاً با وضو وارد شويد!... قزوين: لطفاً با رکوع وارد شويد!... رشت: از غيرت خود بکاهيد آبادن: پاريس 5 کيلومتر!... تبريز: پايان تمام محدوديتها

تركه ميره خواستگاري ازش ميپرسن چه كاره اي ؟ روش نميشه بگه قصاب ميگه لوازم يدكي گوسفند دارم 

به ترکه مي گن شغلت چيه؟ميگه:يه اطلاعاتي هيچ وقت شغلشو به کسي نمي گه 

دانشمندان اخيرا كشف كردند كه حرف مورد علاقه دخترهاي ايراني در زبان فارسي يكي "پ"و ديگري "خ" ميباشند براي مثال:دوست دارند كه... --"پول" "خرج" كنند. --"پسر" "خر" كنند. --"پدر" "خام" كنند. --"پرايد" "خراب" كنند. "پير مرد"هارو جيبشونو "خالي" كنند. --"پاسپورت" بگيرن برن "خارج"...تا دوباره همه اين كارها روبکنن

ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد با چشم باز عطسه کنيد؟

 آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟

آيا ميدانستيد که: 80 درصد افرادي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟

 تو خيابون يکي به زنه رشتيه تيکه ميندازه...رشتيه يقه يارو رو ميگيره ميگه مرتيکه مگه خودت خواهر مادر نداري..زود باش ماچش کن از دلش در بيار

کاش  خطوط معنوی ما با خدا مجهز به adsl می شد  تا اینهمه منتظر اجابت نمانیم

 

آلبرت انیشتن
زکریا رازی
نیوتن
ادیسون
من
و دیگر اندیشمندان جهان خواب خوش و شب خوبی را برای شما آرزومندیم .

 

طبق تحقیقات ناسا شجاع ترین مرد جهان امام جمعه قزوین اعلام شد .

 

اولین قانون نیوتون : اگر در آب چسیدی و حباب نداد بدون که ریدی

 

تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم ميشد ناپلئون

 

سلام,خوبی؟ تو رو خدا مواظب خودت باش,

 چون احمدی نژاد گفته از هر کجا بتونیم گاز می گیریم


میدونی شباهت تو با باغچه چیه؟
.
.
.
.
.
اینه که جفتتون کرم دارید

 
معنی این عبارت جبری چیست؟
 
              (
0/5*k3
)
      ----------------------
                (
k3)

.
.
.
.
 
پاسخ: کاسه ای زیر نیم کاسه است

 

چند تا فحش ترکی:
1- از جلو چشمام خفه شو
2- کثافته مرض
3- کسی با تو زر نزد
4- وقتی با من حرف میزنی دهنتو ببند
5- فکر کردی با خر طرفی؟ خودت با خر طرفی


شترها چهار دستن:
1. شترهایی كه در خواب پنبه دانه می بینن
2. شترهایی كه با بارشون گم می شن
3. شترهایی كه در خونه ها می خوابن
4. شترهایی كه اس ام اس می خونن
تقدیم به تنها شترپرنده ی قلبم


از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز شیر باید بخوری

تركه داشت اظهار نظر مي‌كرد: اين جلال آل احمد كه هي ازش

 تعريف مي‌كنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره.

 يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته! تركه گفت: ديگه بدتر،

يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته


ترکه می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به

اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید،

 که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها

  لینک نوشته
چهارشنبه هشتم اسفند 1386 -- گل آقا

سلام علیرضا هستم مدیر نشریه هیس با دوستام یه نشریه طنز رو واسه شما گلا راه اندازی کردیم و امیدواریم از این به بعد شما پیام نوریها با هیس فریاد بزنید منتظر نظرات شما هستم



آرشیو وبلاگ
فروردین 1387
اسفند 1386

پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ

!-- Begin WebGozar.com Poll code -->





Powered by WebGozar

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
JavaScript Codes کدهای جاوا اسکریپت

[Green]
[Bright Green]
[Sea Green]
[Red]
[Magenta]
[Fusia]
[Pink]
[Purple]
[Navy]
[Blue]
[Royal Blue]
[Sky Blue]
[Yellow]
[Brown]
[Almond]
[White]
[Black]
[Coral]
[Olive Drab]
[Orange]